آشنای درده، خورشیده شسرده توقلب سردش ، غم لونهکرده مهتاب عمرش، در پشتپرده تنها وصالش، پاییزدرده
دستایظریفش ، تو دستمادر پیکر نحیفش، چون گل پر پر ازمحنت و درد ، آروم نداره سایه یسیاهی ، رو بختشومش ارکیدهتنهاست،زیرهجومش طو فان درد، پایووننداره دست من وتو ، می تونه باهم قصریبسازه ، با رنگ شبنم شکوفه ایکه ، غمگین وسرده گلارکیدهس ، نمیره کم کم بیا نذاریم، گلارکیده گلی کهچهره ش، پاک وسپیده که تویپاییز ، شاخه ایبیدل بهارندیده ،بمیره کم کم